تبليغاتX
بیانات
برخلاف انچیزی که ظواهر نشان می داد بوش اصلا آدم احمقی نبود.خیلی هم زیرک بود و البته فریبکار. چون فریبکار بود خوب متوجه فریب دیگران هم میشد. اوباما البته یک احمق به تمام معناست که چهار سال باید طول بکشه چیزی که بوش طی یک سال فهمیده بود را بفهمه...

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه چهارم مهر 1388 و ساعت 0:15 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1- امروز درست در لحظاتی که از تعطیل نبودن درروز عید فطر و کشیک بودن در داروخانه برای دومین سال پیاپی به شدت ناراحت واز شدت کار خسته بودم تلفنی مرا سرحال آورد. دوستی که یکماه پیش به امریکا رفت تا ادامه تحصیل دهد به موبایلم زنگ زد. آنقدر از صحبت با این دوستم انرژی گرفتم که هنوز نمیتوانم باور کنم از آنطرف دنیا برایم زنگ زده وفقط حال واحوال کرده. انگار تمام خستگیم در رفت... حس اینکه در یاد کسی هستید و کسی هست که در لحظه خاصی به شما فکر می کند حس زیبایی هست. خدایا " ایمان " را در دیار غربت به سلامت دار...

2- شما ، همیشه بارانی است. اینکه در گرمای مرداد ماه از خواب صبح بلند شوید وببینید که زمین خیس است وشب باران باریده جای هیچ تعجبی ندارد. استمرار باران خاک را مستعد پذیرش آن کرده و کمتر خطر اب گرفتگی ساکنین شمال را تهدید ممی کند. گاهی در زمستان می شود که سه روز تمام باران می بارد وحتی یک ثانیه قطع نمی شود.اما اتفاق خاصی رخ نمیدهد وهمه چیز سر جای خودش است.

در جنوب اما اینطور نیست. باران نمی بارد. یا کم می بارد. اهواز که بودم هر بار که باران می بارید تنها چند دقیقه بود. اما همان چند دقیقه کافی بود تا تمام جویها پر شوند وخانه ها آب گرفتگی را تجربه کنند وشهر فلج شود.

این را گفتم که آمادگی شهر در برابر باران را به آمادگی حکومتها در برابر تغییرات تشبیه کنم. حکومتی که هر روز به نقد خود می نشیند وبه اصلاح خود می پردازد مانند شمال است. هیچ خطری تهدیدش نمی کند. حتی اگر چندین سال این تغییرات واصلاحات طول بکشد. اما حکومتی که در برابر اصلاح ونقد خود مقاومت کند  به ناچار دچار بارانهای سیل آسا خواهد شد که بنیان کن خواهند بود. این یک درس تاریخی نیز هست که بسیاری از رهبران مستبد البته، تجربه ای نمیگیرند و به سرنوشت همپالکی هایشان دچار می شوند.

3- گاهی فکر میکنم کسانی که واقعا از روی صداقت به برخی ها ایمان دارند و واقعا از همان بعضی ها پیروی می کنند وقتپی یک دو یا چندین سال بعد که پرده ها کنار رفتند ، با واقعیت عریان مواجه شوند چه حالی می شوند؟ وقتی بفهمند که نزدیک ترین اطرافیانشان در گوشهاشان پنبه فرو می کردند ودر چشمهایشان اسید می پاشیدند تا نشنوند و نبینند آنچه که حقیقت دارد چه حالی می شوند؟ من خدا را گواه می گیرم که تلاش خودم را برای نجات این دوستان انجام دادم. اما انگار سدی در برابر آنهاست که جز آنچه خود می خواهند را نمی شنوند و نمی خواهند... خدایاهمه ما را به راه راست هدایت کن و قبل از آنکه دیر شود کسی را که خواب است بیدار کن ... چه ما ، چه آنها...

+ نوشته شده توسط حبیب در دوشنبه سی ام شهریور 1388 و ساعت 0:8 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
انگار بازی تازه شروع شده... اندکی صبر سحر نزدیک است...

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 0:30 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم,

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم.

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند,

از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم ...

+ نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 و ساعت 0:17 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ما آبروی فقر وقناعت نمی بریم

با پادشه بگو که روزی مقرر است... 

این ، چراغ راه این سالهای من است... شد شد ، نشد هم نشد ، هر دو شکر خدا که تلاشمان را کردیم... وسیع باید بود...

+ نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388 و ساعت 0:50 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق وصید خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ ونام کردند...

شکسپیر میگوید: " ابلیس هم می تواند از کتاب مقدس به جهت منافع خودش آیه بیاورد"

انکس که خود را و حکومتش را به " علی " در روز شهادت " علی " تشبیه می کند ومخالفانش را نیز به مخالفان علی ، یا خود را فریب می دهد یا مردمان را . و نتیجه هر کدام از اینها هلاکت است ... منتظرم...

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 و ساعت 23:23 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
هر ساله در چنین شبهایی خواسته های شخصی داشتم که با خدای خودم در میان میگذاشتم. امسال اما با اینکه خواسته شخصی مهمی هم دارم اما آن را به روال عادی به خداوند مهربانم واگذار مینمایم و تنها برای همه مردم کشورم آرزوی آزادی و پیروزی دارم. به قول دوستی که : خدایا ، من دقیقا اینجا هستم... تو دقیقا کجا هستی؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 1:25 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
جدیدترین بیانیه موسوی را خواندم. بیانیه ایست متفاوت با دیگر بیانیه هایش اینبار نه از سر خشم سخن گفته و نه اعتراض تنها کرده ، راهکار ارائه داده است. تشکیل شبکه های اجتماعی کوچک. شبکه هایی در میان اقوام، همکاران ، ورزشکاران ، دوستان و... تا در طی مدت زمانی که البته مشخص نیست در مواضعی به اشتراک نظر واجماع برسند تا کسی را یارای مقابله با این اجماع ملی نباشد.

این پیشنهاد از آنجا اهمیت دارد که پیشتر گفته میشد راه سبز امید موسوی یک تشکل یا حزب یا جبهه سیاسی خواهد بود. اما حالا او میگوید راه سبز امید تنها شبکه ای است اجتماعی که از میلیونها زیر شبکه تشکیل شده. و کدام حکومت است که بتواند همزمان با میلیونها شبکه کوچک مقابله کند؟

این نشان می دهد که موسوی یک گام بزرگ به سوی ورود به دامنه اپوزسیون برداشته است. گامی که می تواند هزینه های سنگینی را حداقل برای خود واطرافیانش ایجاد کند. اما این پیشنهاد راهی را در مقابل پای ایرانیان حامی او گذارده است که چندان پر خطر نمینمایاند. باید ماند ومنتظر ماند تا واکنش حکومت به این داستان چیست؟

+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 و ساعت 0:8 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تازه شروع شده است. این بازی که از یک هفته قبل از انتخابات آغاز شد در واقع یک گرم کردن طولانی بوده است. شادیها و ازادیهای بی حدی که در آن ایام دیدیم، سرکوب وکشتاری که بعد از آن انتخابات رخ داد، دادگاههای نمایشی و خنده آور والبته نگران کننده ، همه انگار نرمش های پیش از شروع بازی بوده است. اینک اما سوت آغاز مسابقه زده شده است. یکطرف باید برد وطرف دیگر ببازد. مسابقه البته مساوی ندارد. فینال است دیگر. به دو تیم که کاپ قهرمانی نمی دهند. حالا مسابقه آغاز شده ، که شاید چند سالی طول بکشد، شاید فرسایشی باشد اما برنده داردو بازنده. این برنده است که تصمیم میگیرد بازنده را چگونه باید بدرقه کرد.

در این میان اما تقلب هم می شود. مثل روپولی. که برادرم همیشه به بانک آن دستبرد می زد وما تنها برخی مواقع می فهمیدیم و دنبالش می کردیم. با پای پیاده حیاط طولانی خانه را دنبالش می دویدیم واو همانطور پابرهنه از خیابان می گذشت ودر تعمیرگاه روبه رو سنگر می گرفت. اینبار اما تقلب هم اگر بشود ، تیمی اگر تیم دیگری را دنبال هم بکند حتی اگر حیاط خانه دراز باشد تعمیرگاهی وجود ندارد که کسی در آن سنگر بگیرد... دیگر دیر شده . مرتضوی ، مشایی و هر کس دیگری حتی خود کاپیتان ، اگر قربانی هم شوند روی تیم دیگر بیشتر باز می شود وتاکتیکش را هجومی تر می چیند. 

نباید فراموش کرد تعویض ها  از دقیقه هفتاد به بعد شروع می شوند . یعنی در کمتر از یک سوم باقیمانده تا پایان بازی. تعویض های تاکتیکی شروع شده. شمارش معکووووووووسسسسسسسسسسسسس...

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 23:51 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
روند اوضاع سیاسی ایران که پس از انتخابات اخیر  بسیار پر شتاب دنبال می شود با برگزاری چهارمین جلسه دادگاه متهمان سیاسی انتخابات سرع تر نیز خواهد شد. دو مورد واضح و علنی در دادگاه امروز اتفاق افتاد. اول حمله مستقیم به فرزند هاشمی رفسنجانی و دوم در خواست انحلال حزب مشارکت ومجاهدین انقلاب. که به نظر مجموعه حاکمیت در هر دو مورد اشتباه کردند. اول اینکه رفسنجانی تا آنجا که می توانست خویشتنداری کرد و خیلی صریح وارد عرصه نشد. اما حالا اتهام مالی به شخص او هم رسیده و این بار او ساکت نخواهد نشست. هرچند شاید باز هم در منظر عموم سخنی به درشتی نگوید اما اینبار شماره های بیشتری از قم را در گوشی تلفن دفتر کارش ثبت خواهد کرد. قم ، جاییست که هاشمی به آنجا چشم دوخته و به نظر حلقه مفقوده ماجرای حال از میان رابطه هاشمی وقم یافت خواهد شد.

دوم هم اینکه با انحلال دو حزب یاد شده عملا دیگر امکانی غیر از همان محافظه کاران تند رو برای مشارکت ودر معرض قرار دادن خود در میان حاکمیت و شورایها ومجلس نیز باقی نمی ماند. این یعنی تک صدایی بیشتر .یعنی زیر زمینی تر شدن صدا ها.یعنی بالا رفتن احتمال انفجار...

باید ماند ومنتظر ماند.

داخل پرانتز: شرایط اینروزهای ایران آنقدر پیچیده هست که ماهر ترین تحلیگران هم سعی میکنند به پیش بینی و تحلیل آنچه در آینده رخ خواهد داد نپردازند. اما به هر حال گاهی جوجه نویسنده هایی مثل من حساب کار از دستشان در میرود دیگر. تا خدا چه خواهد...

+ نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 23:52 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin