تبليغاتX
بیانات
پس از هجمه بی سابقه مدیران سازمان تربیت بدنی و فدراسیون فوتبال به عادل فردوسی پور و برنامه نود هنوز که ساعت نزدیک یازده ونیم شب است، این برنامه به روی آنتن نرفته. خبر ها از برگزاری جلسات متعدد مدیران صدا وسیما با فردوسی پور حکایت دارند واین تاخیر نیز نمیتواند بی ارتباط با برگزاری این جلسات ومخالفت عادل با توصیه های مدیرانش باشد... باید منتظر ماند ودید آیا امشب نود پخش خواهد شد یانه.واگر پخش شود ایا مسابقه پیام کوتاه خواهد داشت یا نه و نیز ایا به این ماجرای تحریم دوربین نود خواهد پرداخت یا نه؟؟؟

+ نوشته شده توسط حبیب در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 23:18 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
حدود یک هفته پیش برخی سایتهای خبری از جمله خبرگزاری رسمی ایران ایرنا با انتشار تصویری ادعا کردند که مدرک دوره کارشناسی سید محمد خاتمی جعلی است . در ادامه این تحرکات سایت یاری با انتشار گواهی موقت پایان تحصیل خاتمی در سال ۴۸ راه را برای انتشار شایعات بی اساس و غیر اخلاقی بست...

 

    

کل خبر در سایت یاری

توضیح ابطحی در این مورد

+ نوشته شده توسط حبیب در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 21:32 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
وقتی دلت وسیع باشد همین میشود که فقط سالها بعد بخواهی از زبانش بشنوی:

تو به فريادم رسيدي
من چه آسون دل بريدم
رفتم اما هرچه گشتم
از تو عاشق تر نديدم...

 

+ نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 و ساعت 23:48 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سید محمد خاتمی اعلام کرد که در نهایت از بین خود او و میرحسین موسوی یک نفر کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری اینده خواهند شد. نفس این خبر چندان ممکن است حساسیت برانگیز نباشد.اما با کمی تامل میتوان استراتژی دقیقی را که خاتمی و همراهانش برای ورود به عرصه انتخابات برگزیده اند را حدس زد.

میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر ایران است که در زمان جنگ به همراه رئیس جمهور وقت آقای خامنه ای دولت ایران را اداره می کرد. میرحسین در ادامه کارش روزبه روز با آقای خامنه ای بیشتر دچار اختلاف می شد .و سکوت چندین ساله او نیز به این تعبیر می شود که نمیخواهد در مقابل رهبر انقلاب قرار بگیرد و آفریننده بحران باشد. اما خاتمی با آنکه پیامهایی مبهم را مبنی بر عدم حضور خود در انتخابات دریافت داشته اینک میرحسین را پیش کشیده است.مسلما حاکمیت تاثیر گذار در کشور حضور دوباره خاتمی را به حضور تمام قد میرحسین موسوی ترجیح می دهند.چه اینکه نفس حضور وفعالیت موسوی می تواند به معنای رودررویی نامحسوس با رهبری انقلاب نام بگیرد . بنابراین این استراتژی قدم به قدم تا آنجا پیش رفت که خاتمی رسما اعلام نماید که یا میرحسین موسوی خواهد آمد ویا خودش. پر واضح است که فرقی هم البته نمیکند.در صورت حضور ، تکرار می کنم حضور مردم در انتخابات هرکدام از این دو که بیایند پیروز مطلق خواهند بود. البته با پیاده کردن این برنامه حساب شده شانس حضور خاتمی بسیار بیشتر از میرحسین می باشد ...

 

+ نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 7:26 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تلویزیون ماهواره ای بی بی سی فارسی از روز چهارشنبه بیست وپنجم دیماه رسما کار خود را شروع خواهد کرد. اهمیت این شبکه خبری در این است که تنها چند ماه بیشتر تا رقابتهای ریاست جمهوری ایران باقی مانده واین شبکه برخلاف شبکه خبری صدای آمریکا که سالهاست بر طبل توخالی تحریم می کوبد می تواند بازویی باشد برای معرفی روشن تر جریانهای مختلف سیاسی در ایران تا افراد با چشمانی باز به انتخاب بپردازند.

از سوی دیگر هرچند مجوز فعالیت به خبرنگاران این شبکه فارسی در ایران داده نمی شود اما با توجه به اینکه شبکه جهانی بی بی سی خبرنگاران خود را در ایران دارد ، می تواند از تصاویر و گزارشهای واقع بینانه تری نسبت به  صدای آمریکا استفاده کند .

در کنار اینها روزنامه نگاران ، تحلیلگران و مفسران سیاسی،اجتماعی، هنری وورزشی در داخل ایران می توانند با این شبکه همکاری کنند. علاوه بر این ، حضور این شبکه باعث تقویت شبکه صدای آمریکا نیز خواهد شد که پس از سالها بی رقیبی اینک یک رقیب حرفه ای و تازه نفس در کنار خود حس میکند.

البته باید منتظر ماند ودید که درعرصه خبری واطلاع رسانی کدامیک عادلانه تر وبی طرفانه تر عمل خواهند کرد...

 

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 22:51 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
متاسفانه آنقدر رهبران حماس وقت کشی کردند و در اینجا وآنجا ژنهان شدند که سرانجام اسراییلی ها  شروع به حمله زمینی گسترده  در خاک غزه کردند. فارغ از اینکه پیروزی یا شکست با کدام سوی ماجرا خواهد بود ، دلم برای کودکان وزنان وغیرنظامیانی می سوزد که تاوان جنگ قدرتها را باید با خونشان بدهند. ایکاش همین حالا آتش بس شود. بحران را باید متوقف کرد.بدون اینکه مشخص کرد چه کسی مقصر و چه کسی بیگناه است...

اخبار لحظه به لحظه از این حمله

این هم راه ورود به لینک بالا

+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 0:5 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نزدیک سه سالی که در داروخانه کار میکنم اتفاقات زیادی را مشاهده کرده ام. در زیر به اختصاربه بعضی از مشکلات داروخانه چی ها در مواجهه با بیماران ومشتریان اشاره میکنم:

1-     فروش داروی otc یا دست فروشی. بیمار نمونه های داروی خود را به داروخانه می آورد.نسخه پیچ بر حسب نمونه ها دارو را به بیمار میدهد اما بیمار با صدای بلند میگوید: آقای دکتر این که اشتباه است. توجه دیگر حاضران هم جلب می شود که ای اقا اینجا که دارو را اشتباه می دهند. غافل از اینکه تنها شرکت سازنده دارو متفاوت است ومثلا رنگ جلد پاکت به جای سبز ، زرد است و... حالا بیا به آن بیمار محترم حالی کن که پدر جان این همان دارو هست.فقط شرکتش عوض شده .اسم شرکت را که می شنود گر میگیرد ومیگوید که:  نداری بگو ندارم.چرا داروی مشابه میدهی . حاضرین بار دیگر توجهشان جلب می شود که : ای آقا اینجا داروی مشابه هم که میدهند...

2-     مرد جوانی وارد داروخانه می شود. از مسئول بخش بهداشتی داروخانه تقاضای یک پوشاک می کند. فروشنده با احترام میگوید پوشک بچه؟ میگوید بله. فروشنده می پرسد کوچک یا بزرگ . جواب میگیرد کوچک. فروشنده از چهار پایه بالا می رود ویک پوشک ساده کوچک بچه  برای مشتری می آورد. مشتری با دیدن آن میگوید خانم.من گفتم کوچک این که خیلی بزرگ است. فروشنده میگوید نکند پوشک کامل میخواهید؟ جواب میشنود نخیر ساده من که گفتم ساده. توجه حاضرین جلب می شود که ای خواهر . اینها حتی یک پوشک هم نمیتوانند به مشتری بدهند . نسخه پیچ ومدیریت داروخانه به کمک می آیند: ببخشید بچه چند وقتش است؟ پنج روز . نکند شما نوار بهداشتی ساده کوچک می خواهید که برای نوزادان استفاده می شود. ای آقا من که همان اول گفتم . این فروشنده شما هیچی بلد نیست....

3-     خانم جوانی وارد داروخانه می شود . روبه فروشنده: لطفا یک بسته مای بی بی بدهید. فروشنده می پرسد : خانم مای بی بی چند کیلو میخواهید؟ من نمیدانم .بچه خودم که نیست. خب چند وقتش است. نمیدانم پنج ماه یا هشت ماه. دقیقا نمیدانم. حالا شما یک چیزی بدهید. خانم نمیشود که .این پوشک ها براساس وزن بچه هستند. باید وزن تقریبی کودک را بدانید. جواب می اید که شما چطور نمیدانید بچه زیر یکسال چند کیلو است؟ اصلا نخواستم خانم جان...

4-     دو دختر نوجوان وارد میشوند.با لبخندی که بر لب دارند. بتدریج که جلو می آیند لبخند تبدیل به خنده میشود. با صدایی که نمیوانی درست بشنوی چیزی میگویند. میگویی بله؟ چی میخواستید؟ ناگهان داد می زنند که نوار بهداشتی بالدار متوسط .

5-     مرد میانسالی وارد می شود . مثل همیشه پشت پیشخوان شلوغ است. چند دقیقه میگذرد چندین نفر می ایند ومی روند . مرد هنوز همانجا ایستاده وبا نگاه به ویترین های داخلی داروخانه خود را مشغول کرده. جرآت به خرج می دهی و از او می پرسی : آقا چه میخواهید؟ به آرامی سرش را از سوراخ نه چندان بزرگ پیشخوان رد می کند وبا نوعی شرم می گوید لطفا یک بسته کاندوم بدهید. وقتی می پرسی چند تایی؟ سه ، شش یا دوازده تایی؟ اخم میکند ومیگوید هر چی شد آقای دکتر. فقط بگذارید در نایلون سیاه.

6-     زنی وارد می شود.به نسخه پیج میگوید : لطفا یه بسته قرص زرد رنگ بدهید. بله؟ قرص زرد .یه بسته .فروشنده می پرسد قرص زرد؟ برای چی؟ قرص بهداشتی دیگر. باز هم دوریالی نسخه پیج نمی افتد. همکارش به کمکش می اید و میگوید یک بسته ال دی بهش بده. قرص را به زن می دهد .زن نگاهی به قرص می کند ومیگوید این که کرم رنگ است. من زرد خواستم. این شرکت حال مرا بد میکند. اطمینانی هم بهش ندارم .از آن شرکت دیگر ندارید؟

7-     اینها تنها بخش کوچکی بود  از آنچه که در داروخانه  ما اتفاق افتاده . برای همه کارکنان داروخانه صبر جمیل خواستارم.

8-     ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 23:39 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱- اینکه در جایی کار کنی که سلسله مراتب تعریف شده ای وجود ندارد وهر کسی خودش را رئیس مداند ، بالاخره یک روز یکجا کم می آوری دیگر. من میخواهم مدام ندیده بگیرم ، بگویم به من چه ، تا حرفی هم میزنی وقتی که طاقتت طاق شده باشد ، با پررویی تمام جوابت را میدهد.انگار نه انگار چند سال کوچکتر از توست...  از خبرچینی کردن و زیرآب زدن هم متنفرم. نتیجه این می شود که خودم در خودم خرد شوم مدام ومداوم...

۲- وقتی یک بحران اتفاق می افتد خیلی مهم نیست که مقصر چه کسی بوده. بلکه باید در سریعترین شکل ممکن آن بحران متوقف شود. قضیه غزه هم غیر از این نیست. جدای از تبلیغاتی که صداوسیمای رسمی داخلی می کند چه کسی است که نداند همین کشور خودمان اصلی ترین مخالف صلح بین اسراییل وفلسطین است؟ مگر همه نمیخواهند در صلح در کنار همدیگر زندگی کنند؟ یهودی ومسیحی ومسلمان و.... . همه بنده های خدا هستند. جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه///// چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.... اما تلاش کشور ما در وسط این بحران چیست؟ تنها مظلوم نمایی و دامن زدن بر آتش جنگ و این حمله. بحران را باید اول از هر چیز کنترل کرد وبعد برای پیشگیری از تکرار آن فکری کرد. در این مورد بحث دارم اما حالا وقتش نیست .کمی بعد تر...

+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 21:38 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱- دیدید بعضی دخترها که مثلا چهره زیبا واندام متناسبی دارند به سایر افراد محل نمیگذارندوتحویلشان نمیگیرند.به نوعی آنقدر جدی وخشک واز موضع بالا برخورد میکنند که اگر آدم نداند فکر میکند که چه جایگاه وچه رتبه ای دارد وصاحب چه ویژگیهایی است.غافل از اینکه تنها به همان زیبایی ظاهریشان مینازند وبس.

یکی از همین دوستان!!! حدود یکسال است که گاه وبیگاه به داروخانه می آید وخرید میکند. با همان حال واحوالی که گفتم.حتی یک کلمه اضافی هم حرف نمیزد. امروز اما انگار از آن برج عاج سقوط کرده باشد ،  به همراه مادرش با خوشرویی وخوش اخلاقی وارد شد ویکی دو سوال هم پرسید  که معلوم بود فقط برای   این است که حرفی زده باشد وخیلی رسمی نباشد ، بعد هم با لبخند وخوشرویی خداحافظی کرد.  برای من جالب بود. تا بعد که ببینیم چه خیالاتی دارد این مشتری ما...

۲- لطفا یک راه برای رهایی من از تنبلی وخواندن درس نشان دهید. ستایش جان شما چه میکنید که اینقدر کار درسی میکنید که به بقیه کارهایتان نمیرسید؟ به ما هم یاد بدهید لااقل...

۳- من چش سفید نیستم.باورکنید......

+ نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه پنجم دی 1387 و ساعت 22:39 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تردید ‌هایش را باور کردیم و گذاشتیم ما را با خود همراه کند. گذاشتیم نگرانی‌هایش را با ما تقسیم کند و ما، وجدانمان را قاضی کردیم. یک جوری که ما را محرم حس کند. حرف‌هایش را که تمام کرد، خودش بود که از بین دیوان حافظ و شمس و شاهنامه و سعدی، همان دیوان حافظ را برداشت و نیت کرد در دل و دیوان حافظ را باز کرد، سری تکان داد، غزل را به عموزاده خلیلی که کنارش نشسته بود، نشان داد، لبخندی زد. می‌خواست یک نفر دیگر را مهمان کند تا از زبانش غزل عجیب حافظ را بخواند، تا شاید باور کند. تا غزل حافظ را از زبان یک نفر بشنود و برای چندمین بار باور کند که یک عده از آمدنش خیلی خوشحال می‌شوند.
ز در درآ و شبستان ما منور کن...
همین مصراع اول کافی بود تا چلچراغی‌ها ذوق‌زده شوند، به هیجان بیایند و صدای کف فضای اتاق را پر کند و خلیلی و ژوله و چندتای دیگر یک‌صدا بگویند: اینم حرف حافظ!
ز در درآ و شبستان ما منورکن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله‌ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده‌ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره‌ای شب هجران نمی‌فشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه برسوی فردوس و عود مجمر کن
ازین مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفی‌وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول عقل حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به‌ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به‌مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

متن کامل مراسم شب یلدای چلچراغ وخاتمی

 

+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 1:12 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
۱- بیانات در ادامه وبلاگهای قبلی ام تجربه جدیدی خواهد بود. یک نوع نظر سنجی و یکنوع به اشتراک گذاشتن مطالب با تعداد بیشتری از هم زبانان. استفاده از لینکهای بالاترین به شما این امکان را می دهد که طی یک روز مثلا هشتاد نفر مطلب شما را بخوانند. خب این به خودی خود کار خوبی است که بتوانید نظرات خود را به گوش تعداد بیشتری برسانید .

۲- چندین سال است که شب یلدا دیگر ان چله قدیم نیست.جمع ها هرساله بیشتر آب می روند اما جمع هایی هم که جمعند وشلوغ وپلوغ است دلی نیستند دیگر. یعنی دله به هم پیوسته نیست.جزیره هایی جدای از هم...

۳- شده ام عین بچه ها که وقتی تصمیم میگیرند یک کار خوب بکنند یا عادت بدی را ترک کنند احساس میکنند مهمترین کار دنیا را انجام داده اند وهمه باید به آنها پاداش بدهند. احساس مزخرفی است که از اطرافیانت توقع زیاد داشته باشی.

۴- تحقیقاتم در مورد دوربین عکاسی حرفه ای تقریبا به مرحله نهایی رسیده.فقط مانده استعلام قیمت های روز از نمایندگی های مورداعتماد که آن هم در این یکی دور روز انجام می شود. چی؟ تبریک؟ نه بابا .تا اردیبهشت خبری نیست...

۵- این وبلاگ را خیلی دوست دارم.چون فقط نجمه آدرسش را دارد و ستایش... هر دو مورد اعتمادید...

 

+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه یکم دی 1387 و ساعت 0:28 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin