
تو به فريادم رسيدي
من چه آسون دل بريدم
رفتم اما هرچه گشتم
از تو عاشق تر نديدم...
میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر ایران است که در زمان جنگ به همراه رئیس جمهور وقت آقای خامنه ای دولت ایران را اداره می کرد. میرحسین در ادامه کارش روزبه روز با آقای خامنه ای بیشتر دچار اختلاف می شد .و سکوت چندین ساله او نیز به این تعبیر می شود که نمیخواهد در مقابل رهبر انقلاب قرار بگیرد و آفریننده بحران باشد. اما خاتمی با آنکه پیامهایی مبهم را مبنی بر عدم حضور خود در انتخابات دریافت داشته اینک میرحسین را پیش کشیده است.مسلما حاکمیت تاثیر گذار در کشور حضور دوباره خاتمی را به حضور تمام قد میرحسین موسوی ترجیح می دهند.چه اینکه نفس حضور وفعالیت موسوی می تواند به معنای رودررویی نامحسوس با رهبری انقلاب نام بگیرد . بنابراین این استراتژی قدم به قدم تا آنجا پیش رفت که خاتمی رسما اعلام نماید که یا میرحسین موسوی خواهد آمد ویا خودش. پر واضح است که فرقی هم البته نمیکند.در صورت حضور ، تکرار می کنم حضور مردم در انتخابات هرکدام از این دو که بیایند پیروز مطلق خواهند بود. البته با پیاده کردن این برنامه حساب شده شانس حضور خاتمی بسیار بیشتر از میرحسین می باشد ...
از سوی دیگر هرچند مجوز فعالیت به خبرنگاران این شبکه فارسی در ایران داده نمی شود اما با توجه به اینکه شبکه جهانی بی بی سی خبرنگاران خود را در ایران دارد ، می تواند از تصاویر و گزارشهای واقع بینانه تری نسبت به صدای آمریکا استفاده کند .
در کنار اینها روزنامه نگاران ، تحلیلگران و مفسران سیاسی،اجتماعی، هنری وورزشی در داخل ایران می توانند با این شبکه همکاری کنند. علاوه بر این ، حضور این شبکه باعث تقویت شبکه صدای آمریکا نیز خواهد شد که پس از سالها بی رقیبی اینک یک رقیب حرفه ای و تازه نفس در کنار خود حس میکند.
البته باید منتظر ماند ودید که درعرصه خبری واطلاع رسانی کدامیک عادلانه تر وبی طرفانه تر عمل خواهند کرد...
نزدیک سه سالی که در داروخانه کار میکنم اتفاقات زیادی را مشاهده کرده ام. در زیر به اختصاربه بعضی از مشکلات داروخانه چی ها در مواجهه با بیماران ومشتریان اشاره میکنم:
1- فروش داروی otc یا دست فروشی. بیمار نمونه های داروی خود را به داروخانه می آورد.نسخه پیچ بر حسب نمونه ها دارو را به بیمار میدهد اما بیمار با صدای بلند میگوید: آقای دکتر این که اشتباه است. توجه دیگر حاضران هم جلب می شود که ای اقا اینجا که دارو را اشتباه می دهند. غافل از اینکه تنها شرکت سازنده دارو متفاوت است ومثلا رنگ جلد پاکت به جای سبز ، زرد است و... حالا بیا به آن بیمار محترم حالی کن که پدر جان این همان دارو هست.فقط شرکتش عوض شده .اسم شرکت را که می شنود گر میگیرد ومیگوید که: نداری بگو ندارم.چرا داروی مشابه میدهی . حاضرین بار دیگر توجهشان جلب می شود که : ای آقا اینجا داروی مشابه هم که میدهند...
2- مرد جوانی وارد داروخانه می شود. از مسئول بخش بهداشتی داروخانه تقاضای یک پوشاک می کند. فروشنده با احترام میگوید پوشک بچه؟ میگوید بله. فروشنده می پرسد کوچک یا بزرگ . جواب میگیرد کوچک. فروشنده از چهار پایه بالا می رود ویک پوشک ساده کوچک بچه برای مشتری می آورد. مشتری با دیدن آن میگوید خانم.من گفتم کوچک این که خیلی بزرگ است. فروشنده میگوید نکند پوشک کامل میخواهید؟ جواب میشنود نخیر ساده من که گفتم ساده. توجه حاضرین جلب می شود که ای خواهر . اینها حتی یک پوشک هم نمیتوانند به مشتری بدهند . نسخه پیچ ومدیریت داروخانه به کمک می آیند: ببخشید بچه چند وقتش است؟ پنج روز . نکند شما نوار بهداشتی ساده کوچک می خواهید که برای نوزادان استفاده می شود. ای آقا من که همان اول گفتم . این فروشنده شما هیچی بلد نیست....
3- خانم جوانی وارد داروخانه می شود . روبه فروشنده: لطفا یک بسته مای بی بی بدهید. فروشنده می پرسد : خانم مای بی بی چند کیلو میخواهید؟ من نمیدانم .بچه خودم که نیست. خب چند وقتش است. نمیدانم پنج ماه یا هشت ماه. دقیقا نمیدانم. حالا شما یک چیزی بدهید. خانم نمیشود که .این پوشک ها براساس وزن بچه هستند. باید وزن تقریبی کودک را بدانید. جواب می اید که شما چطور نمیدانید بچه زیر یکسال چند کیلو است؟ اصلا نخواستم خانم جان...
4- دو دختر نوجوان وارد میشوند.با لبخندی که بر لب دارند. بتدریج که جلو می آیند لبخند تبدیل به خنده میشود. با صدایی که نمیوانی درست بشنوی چیزی میگویند. میگویی بله؟ چی میخواستید؟ ناگهان داد می زنند که نوار بهداشتی بالدار متوسط .
5- مرد میانسالی وارد می شود . مثل همیشه پشت پیشخوان شلوغ است. چند دقیقه میگذرد چندین نفر می ایند ومی روند . مرد هنوز همانجا ایستاده وبا نگاه به ویترین های داخلی داروخانه خود را مشغول کرده. جرآت به خرج می دهی و از او می پرسی : آقا چه میخواهید؟ به آرامی سرش را از سوراخ نه چندان بزرگ پیشخوان رد می کند وبا نوعی شرم می گوید لطفا یک بسته کاندوم بدهید. وقتی می پرسی چند تایی؟ سه ، شش یا دوازده تایی؟ اخم میکند ومیگوید هر چی شد آقای دکتر. فقط بگذارید در نایلون سیاه.
6- زنی وارد می شود.به نسخه پیج میگوید : لطفا یه بسته قرص زرد رنگ بدهید. بله؟ قرص زرد .یه بسته .فروشنده می پرسد قرص زرد؟ برای چی؟ قرص بهداشتی دیگر. باز هم دوریالی نسخه پیج نمی افتد. همکارش به کمکش می اید و میگوید یک بسته ال دی بهش بده. قرص را به زن می دهد .زن نگاهی به قرص می کند ومیگوید این که کرم رنگ است. من زرد خواستم. این شرکت حال مرا بد میکند. اطمینانی هم بهش ندارم .از آن شرکت دیگر ندارید؟
7- اینها تنها بخش کوچکی بود از آنچه که در داروخانه ما اتفاق افتاده . برای همه کارکنان داروخانه صبر جمیل خواستارم.
8- ادامه دارد...
۲- وقتی یک بحران اتفاق می افتد خیلی مهم نیست که مقصر چه کسی بوده. بلکه باید در سریعترین شکل ممکن آن بحران متوقف شود. قضیه غزه هم غیر از این نیست. جدای از تبلیغاتی که صداوسیمای رسمی داخلی می کند چه کسی است که نداند همین کشور خودمان اصلی ترین مخالف صلح بین اسراییل وفلسطین است؟ مگر همه نمیخواهند در صلح در کنار همدیگر زندگی کنند؟ یهودی ومسیحی ومسلمان و.... . همه بنده های خدا هستند. جنگ هفتاد ودو ملت همه را عذر بنه///// چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.... اما تلاش کشور ما در وسط این بحران چیست؟ تنها مظلوم نمایی و دامن زدن بر آتش جنگ و این حمله. بحران را باید اول از هر چیز کنترل کرد وبعد برای پیشگیری از تکرار آن فکری کرد. در این مورد بحث دارم اما حالا وقتش نیست .کمی بعد تر...
یکی از همین دوستان!!! حدود یکسال است که گاه وبیگاه به داروخانه می آید وخرید میکند. با همان حال واحوالی که گفتم.حتی یک کلمه اضافی هم حرف نمیزد. امروز اما انگار از آن برج عاج سقوط کرده باشد ، به همراه مادرش با خوشرویی وخوش اخلاقی وارد شد ویکی دو سوال هم پرسید که معلوم بود فقط برای این است که حرفی زده باشد وخیلی رسمی نباشد ، بعد هم با لبخند وخوشرویی خداحافظی کرد. برای من جالب بود. تا بعد که ببینیم چه خیالاتی دارد این مشتری ما...
۲- لطفا یک راه برای رهایی من از تنبلی وخواندن درس نشان دهید. ستایش جان شما چه میکنید که اینقدر کار درسی میکنید که به بقیه کارهایتان نمیرسید؟ به ما هم یاد بدهید لااقل...
۳- من چش سفید نیستم.باورکنید......![]()
ز در درآ و شبستان ما منور کن...
همین مصراع اول کافی بود تا چلچراغیها ذوقزده شوند، به هیجان بیایند و صدای کف فضای اتاق را پر کند و خلیلی و ژوله و چندتای دیگر یکصدا بگویند: اینم حرف حافظ!
ز در درآ و شبستان ما منورکن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپردهام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستارهای شب هجران نمیفشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه برسوی فردوس و عود مجمر کن
ازین مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفیوشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول عقل حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می بهساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی بهمستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
متن کامل مراسم شب یلدای چلچراغ وخاتمی
۲- چندین سال است که شب یلدا دیگر ان چله قدیم نیست.جمع ها هرساله بیشتر آب می روند اما جمع هایی هم که جمعند وشلوغ وپلوغ است دلی نیستند دیگر. یعنی دله به هم پیوسته نیست.جزیره هایی جدای از هم...
۳- شده ام عین بچه ها که وقتی تصمیم میگیرند یک کار خوب بکنند یا عادت بدی را ترک کنند احساس میکنند مهمترین کار دنیا را انجام داده اند وهمه باید به آنها پاداش بدهند. احساس مزخرفی است که از اطرافیانت توقع زیاد داشته باشی.
۴- تحقیقاتم در مورد دوربین عکاسی حرفه ای تقریبا به مرحله نهایی رسیده.فقط مانده استعلام قیمت های روز از نمایندگی های مورداعتماد که آن هم در این یکی دور روز انجام می شود. چی؟ تبریک؟ نه بابا .تا اردیبهشت خبری نیست...![]()
۵- این وبلاگ را خیلی دوست دارم.چون فقط نجمه آدرسش را دارد و ستایش... هر دو مورد اعتمادید...

