چه بهمن ماه بدی. اول علی اکبر.بعد یکی از مشتریان خوب داروخانه و امروز هم بهمن ، برادر عروسمان... سخته.تحمل این همه داغ به فاصله کم. اون هم داغ کسانی که کاری به کار دیگران نداشتند. سرشون به کار خودشون بود. آزارشون به یک مورچه هم نرسیده بود. حکمت؟؟؟ نمیدونم والا.هرچه بیشتر فکر میکنم کمتر به نتیجه می رسم. میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست... ولی آخه قربان تو برم من خداجان. بذار بهار بیاد بعد هنوز که زمستونه بابا ...
+ نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت
1:30 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خب گاهی آدم باید به اشتبا ه خودش اعتراف کند.
این درست که من انتظار داشتم آدرس وبلاگ جدیدش را بدانم.ولی اصرار من برای دانستن آن کار درستی نبود. شاید نمیخواست چیزهایی که آنجا مینویسد را کسی بخواند.
از همینجا قول اخلاقی میدهم که هرگز آن وبلاگ جدید را نمیخوانم
تا با خیال راحت بتواند درونیاتش را بنویسد...
هر چند از دستش دلگیر والبته ناراحت وعصبانی ام...
+ نوشته شده توسط حبیب در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت
0:17 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
۱- چند روز از آمدن خاتمی می گذرد. بسیاری با اینکه امیدی به تغییر اوضاع ندارند اما باز هم خاتمی را به سایر گزینه ها ترجیح می دهند. این را می شود از دوستانی فهمید که وقتی خبردار شدند شاید بخواهیم ستاد جوانان خاتمی را در شهرمان راه بیندازیم صمیمانه و مصرانه خواستار همکاری بودند...
۲- تخریب خاتمی بصورت جدی وارد فاز عملیاتی جدیدی شده است. حسین شریعتمداری در سرمقاله روز پنج شنبه کیهان تلویحا خاتمی را به ترور تهدید کرد. این خود نشان از هراس شدید محافظه کاران از حضور دوباره خاتمی در راس حکومت است...
۳- برادر عروسمان دچار مشکل مغزی شده ودر یکی از بیمارستانها تهران بستری است. حالش خیلی خوب نیست. دوبار جمجمه اش را شکافته اند تا بتوانند تورم مغز را کنترل کنند. دعا کنید .فقط چهل وسه سال دارد ویک دختر دوازده سیزده ساله...
۴- گاهی در روزهایی که فکر میکنی کسی باید باشد ، نیست ... هیچ وقت نبوده است ، کسی که باید باشد..... ولنتاین بر عشاق مبارک... برای خدایتان کارت تبریک فرستادید؟ مگر عاشق خدایتان نیستید؟؟
+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت
23:29 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سید محمد خاتمی رسما کاندیاتوری خود را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده اعلام کرد. فعلا یک گام به پیش.دعوت از خاتمی با موفقیت همراه شد.حالا باید ستاد ها را بصورت هماهنگ به راه انداخت و هماهنگ کرد. کروبی هم بهتر است به فکر مردم باشد تا خودش...
خبر کامل را اینجا بخوانید
+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت
21:9 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آقای خدای عزیز.ممنونم با تمام وجودم...
به این زودیها طاقت یه داغ دیگر را ندارم. باور کن.
پدرم روز گذشته دچار یک حمله شدید تنفسی وآسمی شد. که خداروشکر به موقع اقدام کردند و به خیر گذشت.
نجمه عزیز، مثل همیشه از دعاهایت ممنونم. چیزهای زیادی از دعای تو دیده ام.باور کن... به همین خاطر است که مزاحمت می شوم...
خدا جان.باز هم ممنون.
+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه بیستم بهمن 1387 و ساعت
0:2 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
هکرهایی با انگیزه نامعلوم، مدتی است که سرور بالاترین، DNS آن و همچنین حساب Paypal اش را مورد حمله قرار دادهاند. در پی این اتفاق امکان دستیابی به سایت بالاترین غیر ممکن شد.
بالاترین سایتی است که افراد با عضویت در آن می توانند لینکهای شخصی خود ویا اخباری که می پسندند را به اشتراک بگذارند ودر صورت تایید واستقبال دیگر اعضا لینکهای منتخب به صفحه اول منتقل می شوند که در دسترس هزاران نفر در سراسر جهان قرار میگیرند.
البته از امروز کاریکاتوری در صفحه اول این سایت گذاشته شده که خبر از رفع مشکل وبازگشت بالاترین می دهد. امیدوارم که خبر درست باشد وهر چه زودتر شاهد بازگشت دوباره بالاترین باشیم..
+ نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت
22:25 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سید محمد خاتمی در دیدار با خانواده های شهدا اعلام کرده که ترجیح می داد ومی دهد که میرحسین موسوی وارد عرصه انتخابات شود. این نشانه بدی است. اینکه خاتمی با این اظهارات نیامدنش را جدی تر کرده است. ایرادی ندارد.نیاید.اما خاتمی یک اشتباه استراتژیک را مرتکب می شود که قابل جبران هم نیست. خاتمی فکر میکند که با این اقبالی که نسبت به او وجود دارد اگر خودش نیاید ولی پشت سر مثلا موسوی بایستد او هم رای می آورد.در حالیکه کاملا اشتباه است. موسوی کسی نیست که آرای خاموش را به عرصه بیاورد. بخش اعظمی از آرای خاموش متعلق به جوانانی است که اولین رایشان را درسال ۷۶ به صندوق انداخته بودند وباعث ایجاد یک تغیییر بزرگ در کشور شده بودند. اینان که بسیاری نمیخواهند در انتخابات آتی شرکت کنند ، تنها در صورت حضور خاتمی وارد عرصه خواهند شد ورای خواهند داد. شناخت مهم نیست.اعتماد وحس نوستالژیکی مهم است که رای آور باشد. وکسی غیر از خاتمی این حس را بر نمی انگیزد. آقای خاتمی. دیگر چه می خواهید که اینقدر ناز می کنید؟ هزینه برای که؟ هزینه برای مردم ؟ برای نظام؟ مگر مردم از همین کشور نیستند ومگر نظام از همین مردم نیست. ؟ آمدن ورای آوردن وهزینه دادن بهتر است از نیامدن ودیگری را پیش انداختن ورای نیاوردن وآنگاه چهار سال نکبت بار دیگر ...
ناز کم کن آقای خاتمی و نیاز جامعه را پاسخ گو...
+ نوشته شده توسط حبیب در جمعه یازدهم بهمن 1387 و ساعت
14:26 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
هفت روز گذشت. به همین راحتی وسادگی. کم کم باید شماره اش را هم از حافظه تلفنم پاک کنم.چه فایده.شماره ای که هیچگاه دیگر در دسترس نخواهد بود. شماره ای که نمی توانی هنگام دلگیری هایت از روزگار وتنهایی های همیشگی ات با دگمه ای بر رویش بفشاری وآن سو ، با صدای گرمی روبه رو شوی که هر گاه با او همکلام می شدی جز خنده وشوخی و شادی چیز دیگری نصیبت نمی شد.
خداوند نعمت های زیادی به ما داده. از شمار خارج است.یکی از این نعمت ها موهبت فراموشی است . این که در اثر تداخلات پس گستر وقایع جدید جای وقایع قدیم را در حافظه انسان می گیرند و انسان فراموش می کند. چه ، اگر فراموشی نبود هرگز انسان قادر به زیستن نمی شد. خاطره های مشترک اما هیچگاه دچار فراموشی نمی شوند. بلکه این خاطرات عزیز هستند که باعث تداخلات پیش گستر می شوند .یعنی آنها جای اطلاعات جدید را می گیرند و برای همیشه در حافظه ثبت می شوند.
خاموشی هرگز نشان فراموشی نیست ...
تو مپندار که خاموشی من هست برهان فراموشی من....
+ نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت
23:40 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
خاکش کردیم. رفت زیر تلی از خاک واز چشم ها پنهان شد. اعلامیه اش روبرویم است : دکتر علی اکبر بهادری ... . از دوازده سالگی با هم دوست بودیم. می شود پانزده سال . شبهای کنکور با هم تلفی تست میزدیم وکار می کردیم. بعدش پزشکی آزاد قبول شد و فقط یکسال بعدش دچار سرطان خون از نوع لنفوم بورکیت شد.با شیمی درمانی ودر نهایت پیوند مغز استخوان از سرطان نجات پیدا کرد. سال هشتاد و دو دیگر نشانی از سرطان در وجودش نبود. انتقالی گرفته بود به دانشگاه آزاد تهران که در دسترس پزشکان نیز باشد. هر وقت از تهران می امد به شمال هر کاری میکرد که همه دوستان را دورهم جمع کند. یکی از تکیه کلامهای ما هفت هشت نفری که همیشه با هم بودیم در امروز و در مراسم خاکسپاری این بود. چه کسی ما را دور هم جمع کند....
نارسایی قلبی ناشی از عوارض جانبی یکی از داروهای شیمی درمانی شده بود مشکل جدیدش.اما متاسفانه زمانی فهمید وفهمیدند که دیگر نمیشد کاری کرد.
زود بود .خیلی زود ... خاطره ها دیوانه ام می کند...
+ نوشته شده توسط حبیب در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت
13:37 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
---------
رفت. به همین راحتی .دوست پانزده ساله ام.دانشجوی سال اخر پزشکی ، بامعرفت ترین وبامرام ترین دوستم رفت... نمی شود باور کرد. هجوم خاطره ها بی امان در مقابل چشمانم رژه می روند. علی اکبر دیگر در بین ما نیست ، کسی که با خطرناکترین سرطان خون موجود در دنیا مبارزه کرد وشکستش داد ، امروز در اثر نارسایی قلبی به آن دنیا مهاجرت کرد... حالم بد است.حالم خیلی بد است...
+ نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه سوم بهمن 1387 و ساعت
13:26 |
مطلب را به بالاترین بفرستید:
آنچه که امشب در برنامه نود مشاهده شد ، آیینه تمام نمای حکومت ایران است. که اکنون حتی دامان صداوسیمای دولتی را نیز گرفته است. سانسور و فرار از بیان حقیقت. فردوسی پور بنا بر مصلحت هایی مجبور به سکوت می شود و حتی حق دفاع از برنامه ای که سالها خود با تلاش وکوشش به اینجا رسانده است را ندارد. وحشت دولت وحکومت از رویارویی با میلیونها پیام کوتاه باعث شد تا سامانه پیام کوتاه نود هم مختل شود.همانگونه که سالهاست سامانه رفراندوم در نظام جمهوری اسلامی فراموش ومختل شده است. بدون شک آمار پیام کوتاه ها امشب ودر صورت فعال بودن سامانه به بالای پنج میلیون می رسید. اما ... سالهاست که فهمیده اند ومی هراسند.از آنچه که روزی بر سرشان خواهد آمد می هراسند و غافلند که بر سر می اید آنچه که باید...
+ نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت
0:36 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: