تبليغاتX
بیانات
این دو عکس نمای کاملی از آنچه که این سالها بر ما ایرانیان رفته است را نشان می دهند. هر که آمد بر سر این خوان نشست و لقمه ای چید و رفت. بوسنی ، چچن ، فلسطین ، لبنان ، سوریه ، کومور ، ونزوئلا ، بولیوی ... عکسها 1 و 2

این همان هوگو چاوزی است که برایش در دانشگاه تهران بزرگداشت گذاشتند. همان است که در کشورش درمانگاه زده ایم و بیمارستان و هزار موسسه خیریه و رایگان. همان که بانک مشترک برایش به وجود آوردیم بانکی مشترک با سرمایه ما البته...

دردناک است که روستاهایمان هنوز از اولین امکانات محرومند و آنگاه ...

برای خودمان متاسفم نه کس دیگری. میخواستم راجع به اخراجی های 2 بنویسم و اعتراف کنم که از فروش میلیاردی اش دردم آمد اما این عکس را که دیدم فهمیدم چرا پنج میلیارد سهم ده نمکی می شود ... احمق تر از این مردم کجای دنیا هستند ؟


+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 22:4 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1-امروز یک هدیه از جانب دوستی که هنوز موفق به دیدارش نشده ام دریافت کردم. هدیه ای ماندنی از کار دست خودش. بسیار دلنشین بود و به خاطر ماندنی. بی نهایت از سپاس و مهربانی اش متشکرم...

2- همین چند روز پیش بود که در اوج مراجعات مردم به داروخانه در رابطه با بیماری سرماخوردگی به خودم مطمئن شده بودم که حالا به هر دلیلی آنقدر قوی شده ام که به راحتی سرما نمیخورم. از قضا فردایش دچار این مرض شدم و هنوز هم که هنوز است درگیر این بیماری چندش آور و آزار دهنده هستم. خداجان ما هیچ نیستیم . شوخی کردیم اصلا. حال ما را به ما برگردان...

3- فعلا که باران است و این جمعه پیش رو هم کشیک هستم. منتظر باشید اما .دراولین فرصت با عکسهای بهاری به دیدارتان می آیم..


+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 23:34 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1- کاری به این ندارم که مایلی کهن خوب است یا نه . از او خوشم می آید یا نه. به هر حال چه بخواهیم وچه نخواهیم او اکنون سرمربی تیم ملی فوتبال ماست. و اتفاقا به نظر من در میان مربیان داخلی بهترین گزینه هم بود. اما بر خورد عادل فردوسی پور با مایلی کهن در برنامه نود این هفته برخورد بسیار زشت وزننده ای بود. آخر کدامیک از مربیان ایرانی کارنامه درخشان دارند که مایلی داشته باشد. آخر کدام مربی ایرانی انتقاد پذیر است که مایلی باشد؟ به هر حال او مربی تیم ملی است. به جای اینکه یک بحث منطقی و صمیمی انجام شود و پیرامون تیم ملی و برنامه های اینده صحبت شود در مورد محمد مایلی کهن وعادل فردوسی پور بحث شد و چه بحث مبتذل وخسته کننده ای.

2- اولین کنفرانس مطبوعاتی رسمی میرحسین موسوی برگزار شد. می توانید متن کامل را اینجا بخوانید. حرفهای جالبی زده است. در قدم اول حتی پیشرو تر وشجاع تر از خاتمی نشان داده. باید صبر کرد و اقدامات بعدی را مشاهده کرد. اما کم کم دارم امیدوار می شوم.

+ نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 و ساعت 23:49 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را
بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه
ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
ببین ببین
که نشان‌ت کنم ببین
که نشان‌ت کنم ز فتنه کین‌م و آه
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته‌ پایم و آه
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد
شکن شکن
که شیارت کنم شکن
که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
شکن شکن
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
بیا بیا
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
بیا بیا
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته ‌پایم و آه
ببین ببین
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
ببین ببین
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتتنه کین‌م و آه
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
به نیمه‌شب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
بگو بگو
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را
بگو بگو
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه
نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه‌های غریبانه قصه پردازم
به نیمه‌شب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گل‌چهر رز نقاب انداز
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد

+ نوشته شده توسط حبیب در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 19:48 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
همیشه وقتی از چیزی دوست داشتنی خیلی دور هستی زیاد طلبش نمیکنی. یعنی سخت است برایت که برایش واقعا تلاش کنی. اما وقتی به واسطه ای به آن سوژه نزدیکتر می شوی دوست داری تو هم نزدیکتر شوی ودست یابی به جایگاهش. امروز پدر ومادرم از سفر حج عمره برگشتند. هر وقت در طی این مدت با تلفن با هر کدامشان حرف میزدم دوست داشتم خودم هم کنارشان و کنار خانه خداوند مهربانم باشم . حیف که قسمت نبود اما به زودی حتما میخواهم ثبت نام کنم وبروم...

برای اولین بار در طول این سالها که دانشگاه وخدمت و اینها بودم دلم برای هر دویشان تنگ شده بود  و البته بیشتر از هر زمانی نگران سلامتیشان بودم. چون پدرم که مشکل ریوی دارد و مادر را هم که همه در جریان زانو هایش هستید. اما ظاهرا اعمال را کامل و با پای خودشان انجام داده اند وکلی خوشحال اما خسته هستند. برای همه تان التماس دعا داشتم ازشان و مطمئنم که دعایتان کرده اند...

خوشحالم بیشتر از این بابت که سلامت رفتند وسلامت بازگشتند...

+ نوشته شده توسط حبیب در جمعه چهاردهم فروردین 1388 و ساعت 1:1 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
به هر حال و با هر جان کندنی که بود سال هشتاد وفهت به اتمام رسید. تا چند ماه پیش اگر کسی از من می پرسید بدترین خاطره و اتفاق عمرت چه بوده جواب میدادم که بدترینی در زندگیم رخ نداده. علیرغم همه دشواریها و شکست ها اما بدترینی وجود نداشت که نتوان جبران کرد. امسال اما پاسخی دارم برای این سوال. ازدست دادن نا به هنگام یکی از صمیمی ترین دوستانم بدترین خاطره عمرم شده است که در سال گذشته به وقوع پیوست. و خوشبختانه در اولین شب سال جدید به خوابم هم آمد و دوباره اعلام حضور کرد. نشان داد که همیشه در جمع ماست و ما را میبیند...

سال هشتاد و هفت اما با امیدواری هایی آغاز شد وبا نا امیدی خاصی به پایان رسید. حضور دوباره محمد خاتمی در قامت یک نامزد ریاست جمهوری مجموعه حکومت را به تکاپو انداخت. که سرانجام با طراحی نقشه پیچیده و امنیتی فوق العاده حساب شده  ، خاتمی را با ورود دیرهنگام میرحسین موسوی مواجه کردند تا او صحنه را ترک کند. هر چند که این ژاسخی بود برای کسانی که سالها دم انتخابات زیر علم موسوی سینه می زندند و به گمان نزدیک به یقین خود فکر می کردند که او دیگر هرگز به صحنه باز نخواهد گشت. اما کیست که نداند ریاست جمهوری احمدی نژاد هر وزیر و وکیلی را در این حکومت قلقلک می کند تا او هم در خود توانایی ریاست جمهوری را ببیند ، چه رسد به میرحسین که این قدر هنوانه های ریز ودرشت در زیر بغلش جای داده اند در تمام این سالها...

تحویل سال اما با نگرانی آغاز شد. یکی از دوستان خوبم که قبلا مجازی بود و الان دیگر هم مجازی ست و هم حقیقی دچار مشکلی شده بود که هنوز نمیدانم برطرف شده یا نه. هنوز هم نگرانم...

به هر حال امیدوارم برای همه سال خوبی وپرباری باشد هر چند  از نامگذاری سال بر می اید که سالی سخت وهمراه با قحطی خواهیم داشت...

 

+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 10:54 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin