تبليغاتX
بیانات

برای من و هم نسلانم که دوران نخست وزیری مهندس میرحسین موسوی را به چشم ندیده‌ایم، شناخت و البته بازشناخت ایشان پس از بیست سال بسیار سخت می‌نماید. من اما به دلایلی تصمیم به حمایت و طرفداری از میرحسین موسوی گرفتم که شاید با دلایلی که همواره عنوان می‌شود کمی تفاوت داشته باشد.

  • 1- چند ماه پیش، در ابتدای ورود میرحسین موسوی به عرصه انتخابات در بحثی خانوادگی، پدرم خاطره‌ای را نقل کرد که نشان از واقعیتی بسیار مهم داشت. پدر از روزی (اوایل پایان دوره نخست وزیری مهندس موسوی) گفت که برای انجام کاری از شهرمان به تهران رفته و در منزل یکی از اقوام (خانم دکتر کیهانی)، یکی دو روزی میهمان بود. در گوشه‌ای از اتاق چشمش به تابلویی میخورد واز آن سوال میکند. صاحبخانه در جواب میگوید که این تابلو از اموال آقای میرحسین موسوی است. ایشان به خانه شخصی خود مراجعه نموده‌اند و چون خانه شان کوچک است بعضی وسایل را نزد دیگران به امانت گذاشته‌اند. این تابلو نیز یکی از همان امانات است...

          این یعنی اینکه میرحسین موسوی آنقدر از نظر مالی و کاری شخص سالمی بود که پس از دوران نخست وزیری خانه‌اش حتی گنجایش تابلوهایش را هم نداشت.

  • 2- سال‌های طولانی است که آنچه در حوزه خصوصی رخ می دهد، در چارچوب خانه‌ها محصور شده است. روابط زن ومرد محدود به محیط خانواده شده و بروز چندانی (البته در چاچوب قانون و عرف جامعه) ندارد. آنچنان که زوج‌های رسمی حکومتی، کمتر در انظار در کنار یکدیگر دیده می شوند و اگر هم در برابر عموم ظاهر شوند، نشانی از محبت و صمیمیت بین آنها دیده نمی‌شود. یک عکس اما توانسته این تابو را بشکند. یا بهتر بگویم مقدمه‌ای باشد برای شکستن این تابوی بی‌معنی. عکسی که مهندس موسوی و دکتر زهرا رهنورد دست در دست یکدیگر و با لبخندی بر لب در حال عبور هستند. مسلما انتشار گسترده این عکس به عنوان یکی از اقلام تبلیغاتی آقای موسوی موج مثبتی را هم در بین جوانان و هم در بین زنان ایرانی ایجاد خواهد کرد و نوع نگاه رسمی به زن را تا حدودی تغییر خواهد داد. و این یعنی معرفی دیدگاهی که میرحسین موسوی در باره زنان دارد. دیدگاهی مبتنی بر این تفکر که زنان همپای مردان هستند و همدوش آنها می توانند در عرصه‌های اجتماعی شرکت کنند.

 

  • 3- اعلام صریح ایجاد معاون حقوق شهروندی بنیادی ترین شعار سیاسی مهندس موسوی، مهمترین شعار اصلاح طلبان پیشرو در دوره قبل انتخبات ریاست جمهوری بود. اعلام این شعار در عین پایبندی به اصول قانونی، گام بلندی به سوی جلوگیری از تضییع حقوق شهروندی خواهد بود. از آنجا که ایجاد معاونت‌های مختلف در حیطه وظایف رییس جمهور است طبیعتا تشکیل آن امری سهل‌الوصول و دست‌یافتنی خواهد بود. این امر خود به خود نهادهای مختلف را در برابر تجاوز به حقوق قانونی شهروندان مسوول خواهد کرد و البته مرجعی خواهد شد تا با برخی قانون شکنی‌ها مقابله شود.

 گمان میکنم همین‌ها برای فردی مثل من کافی باشد تا میرحسین موسوی را به دیگر کاندیداها ترجیح دهم. نکاتی که شاید زیاد به چشم نیایند اما اهمیتشان از تمام آنچه که طی این مدت گفته و شنیده شده است مهم‌تر باشد.

+ نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:59 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
آنچه که امروز در تیم پرسپولیس می گذرد از سالها قبل در فوتبال ما ریشه دوانده است. بازیکنان در جهت براندازی ویا برکناری سر مربی کم کاری میکنند. مربی با بازیکنان هماهنگ میکند که چهارتایشان راه بروند وچهارتایشان مثلا بدوند تا کسی شک نکند. لیدر ها هم توجیه می شوند که به جای سرمربی خارجی مربی وطنی که دستیار است تشویق شود . نتیجه اینکه پرسپولیس پنج گل از غرافه قطر میخورد. چند هفته بعد که کمک مربی خاطی برکنار شده ، حالا همان بازیکنان نه برای برکناری سرمربی خارجی که برای بازگرداندن مربی اخراجی کم کاری میکنند تا در همدان دوبریک ببازند.درروزی که این بار نه چهار نفر بلکه هشت نفر راه می رفتند وتنها یک یا دونفر می دویدند...

پس اگر همه چیز به روال طبیعی خودش طی میشد بردن جام حذفی کار سختی نبود. اما بعضی چیزها هست که قابل پیش بینی نیست. شکست هفت بر یک تیم ملی از آث رم را یادتان هست که باعث اخراج ایویچ بیچاره شد؟ همان ایویچی که سالها پایه دفاعی فوتبال ایران را بنیان نهاد...

* از از هفته پست های انتخاباتی را بیشتر میکنم. حداقلش این است که ثابت ترین خواننده این وبلاگ هنوز نمیداند باید به میرحسین رای بدهد یانه. پس باید بیشتر کار کنم...

+ نوشته شده توسط حبیب در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:21 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ظاهرا باز هم سوء تفاهم شده. از این سه سال نمایشگاه رفتن من اصلا خاطره های خوب به جا نمونده . من هیچوقت از هیچکدوم از دوستان اینترنتی ام انتظار و توقعی نداشتم که بخوان بیان وهمدیگه رو ببینیم. چه دوسال پیش که مریم بی مقدمه اومد و بی مقدمه رفت. چه پارسال که نجمه حتی جواب اس ام اس هام رو نداد . چه امسال که ... . در این مدت دوروز هم تنها نبودم . با دوتا از دوستانم بودم که کلی هم برایم سنگ تمام گذاشتند. بحث مهمان نوازی رو هم که پارسال هم مطرح کرده بودم. مربوط به یک مقایسه بیجا بود. میدونید دوستان. آدم وقتی با این واکنش های شما روبرو میشه یه جورایی میخوره تو ذوقش. یه جورایی حالش گرفته میشه. من خیلی ساله که از هیچ کسی هیچ توقعی ندارم. چه دوست چه دشمن. چه دختر چه پسر ...

امیدوارم اولا سوءتفاهم برطرف شده باشه .دوما کسی از من ناراحت نشده باشه... هرچند حال خودم اصلا خوب نیست......

+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:45 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خب بالاخره نمایشگاه هم رفتیم و دوربین هم خریدیم و همین...
+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:46 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این چند روز کمی سرم شلوغ بود والبته چند روز اینده هم شلوغ تر ... 

جمعه قرار است موسوی لاری وزیر کشور دوران خاتمی برای همایش حامیان موسوی بیاید به شهرمان. دوستان مقدمات سفر را انجام داده اند. متنی را هم از من خواسته اند که نوشته ام وبرای قرائت به یکی از دوستان سپرده ام که به نمایندگی از جوانان منطقه بخواند.

شنبه ویکشنبه در تهران خواهم بود. شنبه برای نمایشگاه کتاب ویکشنبه برای خرید دوربین... . دعا کنید کارها به خوبی انجام شود ...

           


+ نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:35 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امروز رفته بودم تا برای آخرین بار با دوربین canon a400 عکس بگیرم. حال غریبی است. دوربینی که خیلی معمولی بود اما من را وارد دنیای عکاسی کرد. عکسهایی گرفتم که خودم را راضی میکرد . چند تایش هم دوستانم را خوشحال کرد. قرار است اگر خدا بخواهد هفته بعد یک دوربین حرفه ای بخرم. تا چه پیش آید. آخرین عکسهایم را میتوانید در اینجا ببینید...
+ نوشته شده توسط حبیب در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:48 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 امشب از اون شبهای بیخودی هست که تو زندگیم کم هم نبود ولی سعی میکردم نادیده شون بگیرم.

شبی که بیشتر از هر موقع دیگه باید یه گوش داشته باشی تا حرفات رو بشنوه....

دوتا از مشتریان داروخونه دیروز سکته کردن و فوت شدن. تو این چند ماه اخیر خیلی ها تو همون شهر کوچیکی که دارخونه ما هست سکته کردن.

دوستی که قرار بود با هم به تهران بیایم و هم نمایشگاه کتاب را بازدید کنیم وهم دوربین جدیدم را بخرم و البته در هردو مرود بخصوص دومی به کمک و همراهیش احتیاج داشتم حالا جا زده و میگه نمیاد. خب شاید برنامه سفر رو عوض کنم و فقط یکروزه برای نمایشگاه بیام. بهرحال شهرستانی هستم دیگه. تنهایی میترسم سرم کلاه بره!!!!!

تو چند روز گذشته یکی دو برخورد از مشتریان داروخونه پیش اومد که خیلی برام سخت بود. به زودی یه پست مفصل در مورد مردم شهری که داروخونه داریم می نویسم...

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:22 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
1- آنچه که در اجلاس ژنو روی داد بار دیگر تحقیر  غرور ملی ایرانیان بود. کسی که بعنوان نماینده ملت ایران در آن جایگاه حاضر شد به جای دفاع از سیاستهای حکومت متبوع خودش به هجوم لفظی علیه دیگر دولتها پرداخت و نتیجه آن شد که دیدیم. هم گوجه به سویش پرتاب شد هم توهین و فحش شنید و مهمتر از همه در میان سخن گفتنش اکثر هیئت های اروپایی جلسه را به نشانه اعتراض ترک کردند. این کار اخر در عرف دیپلماتیک معنایی جز این ندارد که ما نه مردم ونه نماینده آن مردم را به رسمیت نمیشناسیم و حاضر به شنیدن سخنانش نیستیم. مسبب اصلی این توهین که متاسفانه رئیس جمهور ایران هم هست باید پاسخگو باشد نه این که دست پیش را بگیرد که پس نیفتد.

به نظر من در طول هشت سال اخیر هیچ کس به اندازه مردم تهران به کشور و ملت ایران خیانت نکردند. آنها در صورتیکه می توانستند در دومین دوره شوراها حتی ملی مذهبی ها را نیز انتخاب کنند و سرنوشت کشور ومسیر پیش رو را تغییر دهند به صندوق ها پشت کردند.این پشت کردن البته در انتخابات های بعدی نیز ادامه داشت و مخصوصا در این آخری آنقدر ماجرا را آسان گرفتند که باز هم مجلس از دست رفت. اینک اگر مجلسی مردمی و قوی داشتیم مطمئنا از رئیس جمهور بابت چنین افتضاحی بازخواست میکرد. ما هیچوقت نفهمیدیم که مجلس چه قدرتی دارد. یادمان نیست که تنها نهادی که میتواند یک رئیس جمهور را خلع کند مجلس است و بس...

2- امروز میرحسین موسوی به گلستان سفر کرد. استقبال بد نبود اما هنوز راه است تا آنچه که در برابر خاتمی انجام میشد. هنوز خیلیها نمی دانند او کیست . این کمی ماجرا را نگران کننده می کند. ضمن اینکه دوستان و بزرگان قوم باید فشار بیشتری روی کروبی بیاورند تا انصراف دهد. وجود روزنامه این روزها برای میرحسین از نان شب هم واجب تر است. در حالیکه کروبی به تنهایی دو روزنامه و هفته نامه در اختیار دارد...

عکسها وگزارشهای سفر میرحسین به گلستان

+ نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 23:22 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin