تبليغاتX
بیانات
آنچه که طی یکماه گذشته اتفاق افتاده مهم تر و پررنگ تر از آن است که بتوان تصور کرد که گذر زمان نقشی در محو شدن ویا کم نقش شدنش خواهد داشت. خطبه های امروز هاشمی رفسنجانی آغاز راهی خواهد بود که پایانی خوش خواهد داشت. هر چند هاشمی کمی در لفافه سخن گفت اما آنها که باید می گرفتند ، گرفتند . ادامه متناوب اما پیوسته این حضور میلیونی و هماهنگ سبز پوشان تا باز شدن دانشگاهها بسیار تعیین کننده است.

خوشبختانه گل به خودی های احمدی نژاد پایان ندارد واین امید به کوتاه شدن دولت دومش را بیشتر میکند.اعلام رحیم مشایی بعنوان معاون اول خود یک اعلام جنگ نه به اصلاح طلبان بلکه به گروهی گسترده از اصولگرایانی است که آنچنان احمدی نژاد را قبول ندارند و نشان دهنده اتکای زایدالوصف او به رهبر انقلاب است. آنچنان مطمئن است که تمامی یاران نزدیک خود را به پستهای حساستر وکلیدی تری گمارده اند. این شروع اختلافات جدی تر در بدنه اصولگرایان است که همراه با جنبش سبز اینده نوین ونوید بخشی را انتظار می بخشد...

سحر نزدیک است...

+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 0:38 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
از پست قبل تا این پست با دوستانی که در جریان قضیه بودند مشورت کردم. سعی کردم با ستایش هم که نظرش برایم خیلی اهمیت دارد مشورت کنم اما نشد. بهر حال تصمیم گرفتم که ادامه دهم. تمام نکنم و فعلا تلاش ومبارزه را دنبال کنم. گاهی برخی معذوریت های اخلاقی مانع رسیدن به اهداف بزرگ می شوند. گاهی زیر پا گذاشتن حرفی که زده شده شاید چندان هم غیر اخلاقی نباشد... البته بیشتر به نتیجه اش بستگی دارد...
+ نوشته شده توسط حبیب در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 و ساعت 23:56 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
تنها چند لحظه بعد از ارسال پست قبلی فهمیدم که تمام شد.یا بعبارتی دیگر باید تمام شود... دپرس نیستم اما خب ناراحتم. شاید کمی خامی کردم. شاید اعتماد به نفس زیاد داشتم شاید ... تمام شد دیگر.چه فرقی میکند حالا...
+ نوشته شده توسط حبیب در شنبه بیستم تیر 1388 و ساعت 23:46 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
چندین ماهی که جهت گذراندن خدمت سربازی در اهواز بودم بارها وبارها با پدیده غبار وگرد وخاک مواجه شدم. صبحهایی را به خاطر می آورم که با وزش باد وهماه شدن گردوغبار فراوان آغاز میشد وتا صبح روز بعد ادامه داشت. همچنین روزهایی که دماسنج ها دمای هوا را بالای پنجاه درجه نشان میدادند. زندگی در چنان شرایطی البته سخت بود. اما هیچگاه نه مدرسه ای تعطیل شد ونه اداره ای ونه هیچگاه طی آن هجده ماهی که در آن شهر بودم از تلویزیون استانی نشنیدم که دما را بالای چهل وهشت اعلام کند. بالای پنجاه درجه طبق قانون مشمول تعطیلی کلیه مراکز می شود.

حالا اما جالب است که کمی غبار وگردوخاک به مرکز رسیده.داد همه در آمده. رئیس محیط زیست به عراق می رود تا چاره بیندیشد و همه مردم را توصیه به مسافرت میکنند و البته ادارات دولتی تعطیل می شوند. باز هم تهرانی ها و شهرستانی ها. این تبعیض است. این یک دهن کجی اشکار به همه آنهایی است که سالهاست در حالت هایی بد تر از این وبه مراتب خطرناکتر از این که در تهران دیده می شود زندگی کرده اند. متاسفانه همیشه اینگونه بوده است.خون مسئولین و حکومتی های مرکز نشین رنگین تر است.چه بخواهیم وچه نخواهیم...

+ نوشته شده توسط حبیب در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 و ساعت 23:14 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 ناراحتم... از خودم... 
+ نوشته شده توسط حبیب در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 و ساعت 0:6 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
متن مقاله مرتضی مردیها با عنوان آیا اتفاق جدیدی افتاده است را به همه نا امیدان ایران امروز توصیه میکنم. متن در ادامه مطلب...
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 23:27 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بسیاری از کسانی که این روزها با هم در ارتباطیم نگران وضع موجود هستند. میگویند اینهمه خون ریخته شد و این همه بازداشت و آخرش که چه ؟ من اما  نه به دلیلی کاملا عقلانی که به دلیلی کاملا احساسی ، این بار بر خلاف همه بدبینی ها و سیاه نگری هایم خوشبین وامیدوار به اینده هستم. اینده ای که خیلی هم نمیتواند دور باشد. تنها کافیست به سخنان خاتمی در دیدار با خانواده های بازداشت شدگان نگاهی بیندازید والبته متن بیانیه های موسوی وکروبی والبته آیت الله طاهری. بهرحال مهمترین دستاورد این انتخابات بالا رفتن بسیاری از پرده ها بود و نیز یاد گرفتن راه خیابان. مردم دیگر یاد گرفته اند که برای اعتراض صف نانوایی وتاکسی وکوچه خلوت جای مناسبی نیست. بلکه خیابان هم میتواند محل حضور باشد. این نکته است که مناسبات و اتفاقات چند ماه وسال اینده را رقم خواهد زد. بی تردید... 
+ نوشته شده توسط حبیب در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 0:42 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آنچه این روزها بر ایران وایرانی می گذرد ، بسیار واضح تر از آن است که کسی بخواهد بیانش کند. مصداق کامل مثل آچیز که عیان است چه حاجت به بیان است. کافی است کمی سر بچرخانیم وواقعیت هایی را که در عالم واقع روی می دهند را ببینیم. اما آنچه که باعث شد این متن را قلمی کنم ، خواندن متنی بود از وبلاگ یک تقریبا دوست... . نیازی نیست تا لینکی بگذارم ویا معرفی کنم ویا قسمتی از نوشته اش را بیاورم. فرض کنید تمامی آنچه را که روزنامه کیهان طی این مدت  نوشته را کسی بطور شخصی ومودبانه واحساسی بنویسد. همین.


    1- زمانیکه نوجوانی بیش نبودم گاهی سخن از جوانانی میشد که مادرانشان از حق خورده انان سخن میگفتند. اینکه در دانشگاه پذیرفته شده اند اما در گزینش رد شده اند. آن هم توسط بقال محله... واکنش ان روزهای من بیشتر به خنده می مانست. چرا که باور نمیکردم کسی برای قبولی دانش آموز نخبه ای بخواهد ز بقال محله پرس وجو کند. زمان گذشت ومن در کنکور در دورشته قبول شدم. اول رشته پزشکی دانشگاه بقیه الله سپاه و دوم رشته علوم سیاسی و نیز حقوق در مقطع مستقیم کارشناسی ارشد دانشگاه امام صادق. بعد از طی مراحل مصاحبه وگزینش والبته تحقیقات محلی ، به صحت گفتار والدین جوانهای گذشته پی بردم. چرا که  برای من حتی از بقال محله هم سوال نکرده بودند. بلکه از آهنگری سوال کردند که خواندن ونوشتن نمیدانست. و نتیجه البته آن شد که در هیچکدام از این دورشته که به هر دو بیشترین علاقه را داشتم پذیرفته نهایی شناخته نشدم. از اینجا بود که کمی احساس کردم باید شک کرد. در آنچه که  می شنویم باید تامل کرد . بعدتر ها در دانشگاه استادی بهمان یاد داد و گفت در هر کاری بدون استثنا یک وجب جای شک باقی بگذارید...

     2-در شبکه های ماهواره ای ، گاهی تصاویری نشان داده می شد که حاکی از شکنجه برخی افراد در زندانهای ایران بود. من تقریبا تمام آنها را زاییده خیالات شوم رسانه ها و البته زرنگی پناهندگان می دانستم که در صدد گرفتن پناهندگی سیاسی هستند. اما سالی نکشید که برای خدمت سربازی راهی جنوب شدم.  هیچ وقت اولین روز خدمتم در " عملیات " را فراموش نمیکنم.صحنه ها در مقابلم رژه می روند . من شده بودم مسئول بازداشتگاه. جای سوال داشت که چگونه در اولین نگاه من ویک نفر دیگر را به این سمت مهم منصوب کرده اند. سمتی که هم مسئولیت داشت ، هم خطرناک بود وهم امکان سوئ استفاده فراوان وجود داشت. اما خیلی زود جوابم را گرفتم. وقتی برای اولین بار وارد بازداشتگاه شدم بیش از ده ثانیه دوام نیاوردم. بسرعت از آن خارج شدم. احساس بدی داشتم. هوای فوقالعاده کثیف ، بوی تعفن و هر چیز بدی که تصورش را بشود کرد ... جواب سوال این بود. کسی حضر به پذیرش  خدمت در آن مکان نبود . آنقدر که آنجا کثیف وآلوده بود. البته جایی بود که برخی انسانها در آن بصورت هر چند موقت زندگی می کردند. معتاد ، قاچاقچی ، مواد فروش ، قاتل ویا هرچیز دیگر به هر حال انسان بودند . بگذریم ... زمان زیادی طول نکشید تا شاهد ضرب وشتم ها وشکنجه ها باشم. شکنجه هایی که تنها در برخی کتابها خوانده بودم . اینبار به چشم می دیدم. برای مثال فرد متهم را از پشت دستبند می زدند.سپس از لای دستبند زنجیری رد میکرد وآن زنجیر را ازحلقه پنکه سقفی اتاق بازجویی رد داده و با یک قفل محکم قفل می کردند.سپس صندلی زیر پای متهم را می کشیدند. متهم رد میان زمین وآسمان معلق وکتفهایش در حال از جا در آمدن بود. همزمان باطومها بود که بر بدن فرد فرود می آمد والبته شلاقهایی که زده میشد... این تنها یکی از ساده ترین هایش بود . همه اینها همین چند سال پیش اتفاق می افتاد...

3-   برخی چه در حوادث کوی دانشگاه چه امسال می گویند که اینها که مردم را میزنند عرب هستند وازخارج آده اند. نه عزیز من. اینها فرزندان همین اب وخاک هستند.چرا> میگویم. تنها کافی بود که روز اولی را که باطوم الکتریکی وارد " عملیات " شد می دیدید. کاش بودید ومشاهده می کردید که سربازانی که حتی برای یک مرخصی ساده به من التماس میکردند ، چگونه با باطوم برقی به جان معتادانی افتاده بودند که حتی نمیتوانستند از جای خود تکان بخورند. اما این باطوم برقی مجالی شده بود برای تفریح وخنده سربازانی که زیر نگاه فرمانده شان به جان معتادان بخت برگشته افتاده بودند. همین را بسط بدهید به خیابان. ایا نمیتوان از این خشونت بعنوان یک ابزار ارائه قدرت وعقده گشایی سربازان ولباس شخصی ها نام برد؟

4-   وارد اصو مبنایی نمیشوم و پیروی از چه وچه . فقط یک کلام حضرت علی را به مالک به یاد می آورم که میگفت مبادا طوری حکومت کنی که مردم در مواجهه با تو دچار لکنت گردند... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

+ نوشته شده توسط حبیب در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 23:38 |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin