مصایب نسخه پیچ بودن...
نزدیک سه سالی که در داروخانه کار میکنم اتفاقات زیادی را مشاهده کرده ام. در زیر به اختصاربه بعضی از مشکلات داروخانه چی ها در مواجهه با بیماران ومشتریان اشاره میکنم:
1- فروش داروی otc یا دست فروشی. بیمار نمونه های داروی خود را به داروخانه می آورد.نسخه پیچ بر حسب نمونه ها دارو را به بیمار میدهد اما بیمار با صدای بلند میگوید: آقای دکتر این که اشتباه است. توجه دیگر حاضران هم جلب می شود که ای اقا اینجا که دارو را اشتباه می دهند. غافل از اینکه تنها شرکت سازنده دارو متفاوت است ومثلا رنگ جلد پاکت به جای سبز ، زرد است و... حالا بیا به آن بیمار محترم حالی کن که پدر جان این همان دارو هست.فقط شرکتش عوض شده .اسم شرکت را که می شنود گر میگیرد ومیگوید که: نداری بگو ندارم.چرا داروی مشابه میدهی . حاضرین بار دیگر توجهشان جلب می شود که : ای آقا اینجا داروی مشابه هم که میدهند...
2- مرد جوانی وارد داروخانه می شود. از مسئول بخش بهداشتی داروخانه تقاضای یک پوشاک می کند. فروشنده با احترام میگوید پوشک بچه؟ میگوید بله. فروشنده می پرسد کوچک یا بزرگ . جواب میگیرد کوچک. فروشنده از چهار پایه بالا می رود ویک پوشک ساده کوچک بچه برای مشتری می آورد. مشتری با دیدن آن میگوید خانم.من گفتم کوچک این که خیلی بزرگ است. فروشنده میگوید نکند پوشک کامل میخواهید؟ جواب میشنود نخیر ساده من که گفتم ساده. توجه حاضرین جلب می شود که ای خواهر . اینها حتی یک پوشک هم نمیتوانند به مشتری بدهند . نسخه پیچ ومدیریت داروخانه به کمک می آیند: ببخشید بچه چند وقتش است؟ پنج روز . نکند شما نوار بهداشتی ساده کوچک می خواهید که برای نوزادان استفاده می شود. ای آقا من که همان اول گفتم . این فروشنده شما هیچی بلد نیست....
3- خانم جوانی وارد داروخانه می شود . روبه فروشنده: لطفا یک بسته مای بی بی بدهید. فروشنده می پرسد : خانم مای بی بی چند کیلو میخواهید؟ من نمیدانم .بچه خودم که نیست. خب چند وقتش است. نمیدانم پنج ماه یا هشت ماه. دقیقا نمیدانم. حالا شما یک چیزی بدهید. خانم نمیشود که .این پوشک ها براساس وزن بچه هستند. باید وزن تقریبی کودک را بدانید. جواب می اید که شما چطور نمیدانید بچه زیر یکسال چند کیلو است؟ اصلا نخواستم خانم جان...
4- دو دختر نوجوان وارد میشوند.با لبخندی که بر لب دارند. بتدریج که جلو می آیند لبخند تبدیل به خنده میشود. با صدایی که نمیوانی درست بشنوی چیزی میگویند. میگویی بله؟ چی میخواستید؟ ناگهان داد می زنند که نوار بهداشتی بالدار متوسط .
5- مرد میانسالی وارد می شود . مثل همیشه پشت پیشخوان شلوغ است. چند دقیقه میگذرد چندین نفر می ایند ومی روند . مرد هنوز همانجا ایستاده وبا نگاه به ویترین های داخلی داروخانه خود را مشغول کرده. جرآت به خرج می دهی و از او می پرسی : آقا چه میخواهید؟ به آرامی سرش را از سوراخ نه چندان بزرگ پیشخوان رد می کند وبا نوعی شرم می گوید لطفا یک بسته کاندوم بدهید. وقتی می پرسی چند تایی؟ سه ، شش یا دوازده تایی؟ اخم میکند ومیگوید هر چی شد آقای دکتر. فقط بگذارید در نایلون سیاه.
6- زنی وارد می شود.به نسخه پیج میگوید : لطفا یه بسته قرص زرد رنگ بدهید. بله؟ قرص زرد .یه بسته .فروشنده می پرسد قرص زرد؟ برای چی؟ قرص بهداشتی دیگر. باز هم دوریالی نسخه پیج نمی افتد. همکارش به کمکش می اید و میگوید یک بسته ال دی بهش بده. قرص را به زن می دهد .زن نگاهی به قرص می کند ومیگوید این که کرم رنگ است. من زرد خواستم. این شرکت حال مرا بد میکند. اطمینانی هم بهش ندارم .از آن شرکت دیگر ندارید؟
7- اینها تنها بخش کوچکی بود از آنچه که در داروخانه ما اتفاق افتاده . برای همه کارکنان داروخانه صبر جمیل خواستارم.
8- ادامه دارد...

